دختران و پسران خانواده برتر

مسائل اجتماعی دختران و پسران

به چیز بدی علاقه دارم ، چکار کنم که رهاش کنم ؟

سلام

علاقمندی های ما کلید خاموش شدن ندارن ! یعنی برای کنار گذاشتن یک عادت بد ، راهکار یا توصیه ای وجود نداره که اونو به شما بگن و به راحتی خاموش کردن مثلا یک لامپ ، به یکباره اون عادت از سرتون بیافته .

علاقمندی های بد در مدتی طولانی ایجاد شده پس انتظار نداشته باشید بتونید اونو در مدت کوتاهی ترک کنید .

قدوم اول :
قدم اول اینه که به بد بودن اون علاقه پی بردید . این خودش شاید 50 درصد مشکل تون رو حل کنه . اگه شما الان دارید با هدف ترک یک عادت بد، با دقت این مطلب رو می خونید یعنی 50 درصد راه رو رفتید . پس برید سراغ قدم دوم .

قدم دوم :
 اینه که کمربندتون رو سفت ببنید و برای مبارزه آماده باشید . مبارزه با علاقه ی بدی که در شما وجود داره . تا یه چیزی برای ما لذت نداشته باشه بهش علاقمند نمیشیم . باید به این فکر کنید که آیا اون لذت ارزشش رو داره یا نه ؟!

مثلا شما علاقه داری در آزاد راه با سرعت 200 کیلومتر از ساعت رانندگی کنی ، بله کیف داره ، خیلی هم کیف داره ، ولی باید قبلش فکر کنی . آیا لذتی که از سرعت 200 کیلومتر در ساعت می خوام ببرم ارزشش رو داره ؟!

فوقش چند دقیقه می تونی با این سرعت رانندگی کنی . ولی اگه چیزی جلوت اومد ، لاستیک ترکید ، ترمز برید یا 1000 احتمال دیگه ! با اون سرعت ، اگه خیلی خوش شانس باشی باید تا آخر عمرت رو ویلچر بشینی !

دقت کنید ؛

چند دقیقه لذت به خاطر سرعت 200 کیلومتری ، ارزشش رو داره که تا آخر عمرت رو ویلچر بشینی ؟!!!

مثل دوم ؛

یه پسر به دختری میگه بیا باهام دوست شو . دختر می تونه بگه نه ، اگه اراده ی ضعیفی داشته باشه وسوسه میشه . برم ... ؟! یا نرم ... ؟!

باید با خودش فکر کنه اگه برم چی میشه ؟ اگه نرم چی میشه ؟!

قدم سوم :
شناسایی نقاط ضعف شماست . ببینید که چه زمان ها یا شرایطی ممکنه با مساله ( علایق بد ) روبرو بشید . اون ها رو شناسایی کنید و سعی کنید ازشون دوری کنید .
مثلا الان شما برای این که به اون خواسته ی بد برسید لازمه که یه جایی برید یا کسی رو ببینید . سعی کنید از اون مکان ها یا افراد دوری کنید .

قدم چهارم :
آخرین و مهمترین قدم ، تقویت اراده ی شماست . یکی میاد به شما پیشنهاد میکنه که بیا بریم فلان کار رو بکنیم . شما دو کار می تونی بکنی . یا میگی نمیام یا این که وسوسه میشید . میگی برم ... ؟ یا نَرَم ؟!
می دونید که اگه برید کار اشتباهی کردید ولی اگه نتونستید مقاومت کنید و رفتید ، یعنی اراده ی شما ضعیفه . برای تقویت اراده مطلب زیر رو بخونید

تمرین تقویت اراده

موفق باشید

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۴
    • پنجشنبه ۱۲ فروردين ۹۵ - ۱۴:۲۲

    تمرین تقویت اراده

    سلام

    یه راهکار هست که میشه با اون به جایی رسید که بتونیم به هر چیز بدی نه بگیم . یکی از مشکلات بعضی ها اینه که نمی تونن به گناهان جنسی نه بگن . مثلا کسی که معتاد به خودارضایی شده در مقابل اون نمی تونه مقاومت کنه و از خودش اراده ای نشون بده . گناهان دیگه هم همین طوره .

    از کجا شروع کنیم ؟

    از نه گفتن به خواسته های خیلی ساده میشه به ترک خودارضایی هم رسید . از همین الان شروع کنیم به بعضی از خواسته هامون نه بگیم .

    مثلا مامان براتون میوه آورده . اون چیزی رو که خیلی دوست دارید نخورید یا نصفش رو بدید به یکی دیگه !

    امشب از خیر دیدن سریال ...  بگذر و بذار بابا اخبار ساعت 9 شبکه ی 1 رو ببینه !

    از امشب نوشابه نخور !

    بخشی از پول تو جیبی خودت رو بنداز صندوق صدقات !

    ...


    دقت کنید که دارید تمرین می کنید از یک لذت بگذرید . از همین کارهای ساده شروع کنید .

    این مطلب رو هم بخونید : به چیز بدی علاقه دارم ، چکار کنم که رهاش کنم ؟


    شما هم اگه راهکاری دارید بگید تا همه استفاده کنیم . اگه تونستید یه نه بزرگ بگید جریانش رو تعریف کنید .


    بخش نظرات باز هستش .

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۵۹۴
    • دوشنبه ۸ ارديبهشت ۹۳ - ۱۹:۳۹

    لیوان را زمین بگذار...!

    استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب به دست گرفت.آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید : <به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟>

    شاگردان جواب دادند : <50گرم .100 گرم .150 گرم >

     

    استاد گفت : < من هم بدون وزن کردن نمی دانم دقیقا وزنش چقدر است. اما سوال من این است : اگرمن این لیوان آب را چند دقیقه همینطور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟>

     

    شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.

    استاد پرسید : <خوب اگر یک ساعت همینطور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟ >

    یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد.

    استاد : <حق با توست .حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟>

    یکی از شاگردان جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود.عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند.و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید.

    و همه ی شاگردان خندیدند.

    استاد گفت : خیلی خوب است .ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟

    شاگردان جواب دادند :نه

    استاد : پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات میشود؟

    در عوض من چه باید بکنم؟

    شاگردان گیج شدند.یکی از آنها گفت :لیوان را زمین بگذارید.

    استاد گفت : دقیقا.مشکلات زندگی هم مثل همین است.

    اگر آن هارا چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید به درد خواهند آمد.اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلج تان می کنند  و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

     

    فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است.اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آن ها را زمین بگذارید.

    به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند و هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده ی هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید برآیید!

     

    دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری...

    زندگی همین است !
                                                             در پناه خدای بزرگ...
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۹
    • جمعه ۱۸ بهمن ۹۲ - ۱۹:۳۷

    کودکانه...(کلامی از پیر خرابات!)

    سلام به دوستان گلم.دختران و پسرانی که دوست دارن پاک باشن و به سمت کمال انسانی حرکت کنند و در زندگی راه خدایی رو پیش بگیرند.پیشاپیش از طولانی بودن متنم عذرخواهی میکنم.اما...فکرکنم ارزششو داره.

    ما آدما وقتی بچه ایم دوست داریم ادای بزرگارو دربیاریم.هرسال سنمون رو بارها میشمریم و از اینکه به عدد سنمون اضافه شده خوشحال و سرخوش به خودمون می بالیم! اما...
    وقتی که بزرگ میشیم و وارد دنیای بزرگسالان میشیم تازه می بینیم که به اون شیرینی و آسونی که فکر میکردیم نبوده...!

    راستش هدف من بحث درباره ی تفاوت های دوران کودکی با دوران بزرگسالی نیست.
    من هم مثل همه ی بچه ها دوست داشتم زودتر بزرگ بشم.البته به قول معروف بچگی و کودکی هم کردم.اتفاقا دقیقا همه ی دوران سنی من طبق اونچه که باید سپری شده.کودکی...نوجوانی...جوانی...مثل بقیه.(هرچند امروزه زیاد شدن کودکانی که بیش از سن خودشون صحبت و رفتار میکنند و همه ی گروه های سنی با هم قاطی شده!که البته مقصر پدر و مادرهای نا آگاه هستند.بماند.بحث در این باره مفصله و وقت دیگه ای رو می طلبه.)
    اما من... من وقتی به سن 18رسیدم یقین پیدا کردم که دیگه شرایطم با قبل فرق میکنه و باید رو پای خودم بایستم و...متوجه شدم که دوران بچه ی خونه بودن و ...تموم شده.البته اینارو به یکباره نفهمیدم ولی خب سن 18 یه جورایی نقطه ی عطف زندگی به حساب میاد.توی جامعه هم دیگه به عنوان کودک و نوجوان خونه به حساب نمیارنت.
    من برعکس دوران کودکی که در انتظار بزرگ شدن بودم زمانی که بزرگ شدم دوست نداشتم که بزرگ باشم!!!

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۸۲
    • يكشنبه ۱۳ بهمن ۹۲ - ۲۲:۱۰

    چرا چادر سر میکنی!؟...

    دختر گل :

    داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

    بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

    پرسیدم: با منی؟

    گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

    تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

    خندیدم و گفتم: چقدر دلت پر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

    خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

    گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

    گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

    با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

    گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست.

    با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

    پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

    گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم،ِ غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

    همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

    گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

    گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

    من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.

    سکوت کرده بود.

    گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

    حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
    بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی...


                                                در پناه خدا ...
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۱۱
    • شنبه ۵ بهمن ۹۲ - ۲۲:۱۷

    دینت را نگه دار


  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۰
    • پنجشنبه ۳ بهمن ۹۲ - ۱۶:۱۸

    بیشتر روی خودمون کنترل داشته باشیم (1)

    سلام
    وقتی خداوند حضرت آدم علیه السلام رو آفرید به خودش آفرین گفت .  اگه در همین آفرین گفتن خداوند به خودش دقیق بشیم به نکات جالب و عجیبی می رسیم .
    فرض کنیم شما یه موشک کاغذی می سازید ! به خودت میگی دمت گرم ، عجب چیز خفنی ساختم ؟! 
    نمیگی دیگه ! میگی آخه این چیه که من به خاطر ساختنش پز بدم ؟!
    حالا فرض کن موفق شدی برای اولین بار در تاریخ بشریت ! یه چیزی بسازی که باعث تعجب دیگران بشه اون جاست که میگی آفرین به خودم ! ای ول !
     پس خدایی که با این همه قدرت و دانایی، وقتی به خودش بابت ساختن جنس ما تبریک میگه پس حتما ماها یه تحفه ای هستیم دیگه ؟! یه ویژگی هایی داریم که خودمون ازش خبر نداریم . یه قدرت هایی نهفته ای در وجودمون هست که فعال نیست . دلیل فعال نبودنش هم خودمون هستیم . با کارهای خطایی که می کنیم یا بهتره بگم ، گناهانی که از ما سر میزنه باعث شده ما فکر کنیم همین چیزی هستیم که داریم می بینیم و حس می کنیم . در حالی که ما خلیفه و جانشین خدا روی زمین هستیم . به قول بعضی ها ، ما حق امضا  داریم . ما می تونیم کارهای عجیب و غریبی بکنیم . الان شما باور می کنی در همین چند سال اخیر کسی رو در عرض 5 دقیقه توی قم و کربلا ( یا نجف ) دیدند !!!؟؟؟ شما باورت میشه که علامه طباطبایی مرده  رو زنده کرد ؟! ااین ها ، همون هایی هستند که خدا به خودش میگه آفرین !
    واقعا الان خدا به آفریدن کدوم یکی از ما به خودش افتخار می کنه ؟! جسارت نباشه ، ولی بعضی ها دیگه شورش رو در آوردند . شدن مثل ( روم به دیوار ) حیوون . دارن با غریزه شون زندگی می کنن . هر چی دلش خواست انجام میده . اگه گرسنه شد میگرده ببینه کجا غذا هست . دیگه کاری نداره که اون غذا مال کیه ! حلال یا حرام ! فقط می خواد گرسنگی خودش رو بر طرف کنه ؟! ببخشید چنین کسی چه فرقی با گاو و گوسفند داره ؟!
    پس ما که اسم مون رو گذاشتند آدم ! باید طبق غریزه رفتار نکنیم . خدا یه عقلی به ما داده که غریزه رو کنترل کنیم و با گاو و گوسفند فرق داشته باشیم .
    بیاید کاری کنیم که بیشتر روی خودمون کنترل داشته باشیم . بچه مذهبی ها!!! ، به خدا امام زمان گناه داره .
    ادامه دارد ...

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۱
    • يكشنبه ۲۹ دی ۹۲ - ۰۹:۱۲

    طنزستان ( شماره 12 )+حکایتی جالب از حضرت علی ع

    احمد :

    نکته : داستان زیر هیچ گونه جنبه ای ندارد . ولی بامزه است .

    - علم بهتر است یا ثروت ؟( طنز )

    مُلا را گفتند علم بهتر است یا ثروت ؟

    ملا بی درنگ شمشیر را از میان بیرون اورد و مانند جوموگ مرید بخت برگشته را به به سه پاره ی نامساوی !!! تقسیم نمود .
    و خشتک مریدان از ترس شعله ور شد !!!
    ملا بفرمود : که سال هاست هیچ کسی بین دو راهیه علم و ثروت گیر نمی کند ....... مریدان در حالی که انگشت به دهان گرفته و لرزش وجودشان را فرا گرفته بود گفتند یا ملا ما را به دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم .....
    ملا فرمود : در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب     می رفتیم .دوستم ترک تحصیل کرد  و من معلم مکتب شدم ....

    حالا او پرشه دارد و من پوشه ....

    او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی ....

    او عینک افتابی من عینک ته استکانی ....

    او بیمه ی زندگانی من بیمه ی خدمات درمانی ....

    او سکه و ارز .... من سکته و قرض .......

    سخن ملا چون بدین جا رسید مریدان نعره ای جان سوز برداشته و خشتک بر سر راهی کلاس های اموزش اختلاس شدند !!! تا روش های به روز خشتک برداری ( کلاه برداری ) را بیاموزندینژگ !!!

    و گویند که سالیان درازی را پس از دستگیری در زندان سپری کردندی . از یکی از منابع معتبر هم خبر رسیده که  در این مدت ان ها را مجبور به پوشیدن دامن زنانه کردندی تا دیگر خشتک ها ندرندی !!!
    گفته می شود که مریدان بعد از ازادی   ملا را گرفته و انقدر در خشتک هم فرو کردند که ملا تجزیه شد !!!!!!!!!!
    در خشتک هم فرو کردن = در این جا به معنی کتک زدن می باشد .


    و اما وقت گفتن داستان بسیار جالب و پند اموز و اصل ماجرا می باشد :

    -علم بهتر است یا ثروت ؟   ( حکایتی جالب از حضرت علی ع )

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۵
    • شنبه ۲۸ دی ۹۲ - ۱۱:۰۰

    توبۀ حقیقی ثعلبه ونجات او

    زحمت این مطلب رو یکی از دوستان کشیدند که خودشون رو معرفی نکردند :


    در زمان رسول خدا ص رویۀ پیامبر این بود که هرگاه میخواستند
    عازم جهاد شوند میان هردونفر از یاران خودپیمان اخوت وبرادری میبستند تا یکی به جهاد رفته و دیگری درشهر بماند و کارهای لازم اورا انجام دهد.
    درجنگ تبوک حضرت میان سعیدبن عبدالرحمن و ثعلبه انصاری پیمان برادری بستند.سعید به جهاد رفت و ثعلبه درمدینه ماند.

    او هرروز می آمدومایحتاج خانوادۀ سعید رامهیامیکرد.یک روز که زن سعید راجع به کار لازم خانه طبق معمول ازپس پرده بااو حرف میزد،وسوسۀ نفس هوس خفتۀ ثعلبه رابیدار کرد وخواست ببیند پشت پرده چیست و گویندۀ سخنان کیست؟!این خیالات شیطانی چنان تحریکش کرد که قادر برحفظ خویشتن نبود.به خود جرأت داده و پرده راکنارزد!زنی زیبا رادید که حجب و حیارخسار او را احاطه کرده.ثعلبه باهمین یک نگاه چنان دل از دست دادوبی قرارشد که قدم پیش نهاد وبه زن نزدیک شد؛دست دراز کرد که..در همان لحظۀ خطرناک زن فریاد برآورد:ای ثعلبه آیا سزاوار است که پردۀ ناموس برادر مجاهدخود را بدری؟آیا رواست او در راه خدا پیکار کندو تو درخانۀ وی نسبت به همسرش قصدسوء کنی؟
    این کلام مانند صاعقه ای برمغزثعلبه فرود آمد.اونعره زد و ازخانه بیرون رفت و سر به کوه وصحرا نهاد.

    مدت هاگذشت واوهمچنان دربیابان ناله وبی فراری می نمودوطلب عفومیکرد تااینکه پیغمبراکرم از سفرجهادمراجعت فرمود.
    سعید نیز همان ابتدا از احوال ثعلبه وقضیه توسط همسرش آگاه شد؛
    وبرای جست وجوی ثعلبه به هرطرف روی آورد؛سرانجام اورا یافت که درپشت سنگی نشسته ودست برسرگرفته وباصدایی بلند میگوید:ای وای برپریشانی وپشیمانی؛وای برشرمساری،وای بررسوایی روز قیامت..
    سعید نزدیک آمدو اورادلداری داد وگفت:ای برادر!برخیزوباهم نزدپیامبر رحمت برویم،این درد رادوایی؛این رنج را شفایی باید.
    ثعلبه گفت دراین صورت باید دستهاوگردن مرا بابندبسته ومانندبردگان گریزپای به خدمت پیامبرببری.
    پس باهمان وضع درب خانۀ پیغبر ایستاد وباصدای بلند گفت:المذنب
    بعداز ورود ثعلبه خلاصۀ ماجرا راعرض کرد.حضرت فرمود:
    گناهی بزرگ وخطایی عظیم ازتو سرزده،ازاینجا برو وباخدا رازونیازکن تاخدا چه فرماید.
    ثعلبه روی به صحرا نهادوچندروزی بدین حال درسوزوگداز بسربرد وشبی چند به گریه ونیاز پایان آورد.بالاخره هنگام نمازعصر این آیه برپیامبر وحی شد:«پرهیزکاران کسانی هستند که هرگاه کارناشایستی ازآنها سرزد خدارا به یادآورند واز گناه خود توبه کنند وکیست جزخداوند که گناهان را بیامرزد وآنهاکسانی هستند که برکارهای زشت اصرارنورزند،زیرا به زشتی گناهان آگاه اندـ»
    آل عمران؛135                                                                 

    دراین موقع پیامبرص امام علی ع وسلمان را به طلب ثعلبه فرستادند
    شب هنگام ثعلبه را درزیردختی یافتند که دست نیاز بسوی خالق درازکردوگفت:خداوندا،از همه جامحرومم اگرتونیز مرا برانی به که روی آرم وچاره کار ازکجابخواهم؟
    مولای متقیان گریست وآنگاه به ثعلبه مژدۀ آمرزش خدا را داد.
    ثعلبه برخاست وهمراه آنان به مدینه بازگشت ویکراست به مسجدپیغمبر رفتند.به پیامبر که مشغول نماز عشا بودند اقتدا کردند
    بعداز حمد حضرت سورۀ تکاثر را تلاوت نمودند؛همین که آیۀ اول را خواندند:الهاکم التکاثر،ثعلبه نعره ای زد!
    وچون آیۀ دوم راقرائت فرمود:حتی زرتم المقابر،بیشتر ناله کرد وچون آیه سوم را شنید:کلّا سوف تعلموننعره ای کشیدوجان به جان آفرین تسلیم کرد!!
    ------------------------------------------------------------------
    من که اینو خوندم هی یاد شیخ و مریدان می افتادم:)))خنده م میگرفت

    منبع:کتاب تقوا کلیدسعادت،گناه عامل شقاوت
    (البته من کمی خلاصه ش کردم(

    نکتۀ اخلاقی:امان از یه نگاه!!!

    امیرالمومنین علی ع:
    کسی که دائما فکرش درگناهان دور میزند عاقبت مرتکب گناه می شود.

    امام باقر ع:
    هیچ عبادتی درپیشگاه خداوند برتر ازعفت در برابر شکم ومسائل جنسی نیست.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۲
    • شنبه ۲۸ دی ۹۲ - ۰۰:۰۵

    مـــــا مـــــا ن و بــــــا بـــــــــا

    شراره :

    ـ مامان
    ـ بعله؟
    ـ من میخوام به دنیا بیام
    - باشه .
    - مامان
    - بعله ؟
    - من شیر می خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله ؟
    - من جیش دارم
    - خب
    - مامان
    - بعله ؟
    - من سوپ خرچنگ می خوام
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من ازون لباس خلبانیا می خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله؟
    - من بوس می خوام
    - قربونت بشم
    - مامان
    - جونم ؟
    - من شوکولات آناناسی می خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله ؟
    - من دوست می خوام
    - خب
    - مامان
    - بعله ؟
    - من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من یه مهمونی باحال می خوام
    - باشه عزیزم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من زن می خوام
    - باشه عزیز دلم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من دیگه زن نمی خوام
    - اوا ...باشه
    ـ مامان
    ـ بله؟
    ـ من کوفته تبریزی میخوام
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من بغل می خوام
    - بیا عزیزم
    - مامان
    - بعله ؟
    - مامان
    - بعله
    - مامان
    -جونم؟
    ـ مامان حالت خوبه؟
    - آره
    - مامان ؟
    - چی می خوای عزیزم
    - تو رو می خوام .. خیلی
    - …
    ***
    - بابا
    - بعله ؟
    - من می خوام به دنیا بیام
    - به من چه بچه .. به مامانت بگو
    - بابا
    - هان؟
    - من شیر می خوام
    - لا اله الا الله
    - بابا
    - چته ؟
    - من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
    - آروم بگیر بچه
    - بابا
    - اههههه
    - من پول می خوام
    - چی ؟؟؟؟ !!!
    - بابا
    - اوهوم ؟
    - منو می بری پارک ؟
    - من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
    - بابا
    - هان ؟
    - من زن می خوام
    - ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
    - بابا
    -...
    ـ من جیش دارم
    - پوففف
    - بابا
    - درد
    - من زن نمی خوام
    - به درک
    - بابا
    - بلا
    - تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
    - تقصیر عمه ات
    - بابا
    - زهرمار
    - من یه اتاق شخصی می خوام
    - بشین بچه
    - بابا
    - مرض
    - منو دوس داری
    - ها ؟
    - بابا
    - …
    - بابا
    - خررر پفففف
    - بابا
    - خفه
    - بابا
    - دیگه چته ؟
    - من مامانمو می خوام
    - از اول همینو بگو … جونت در بیاد
    به افتخار همه ی مامانا!

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۳
    • جمعه ۲۷ دی ۹۲ - ۱۶:۴۶
    scroll bar code