تفکرات خانواده برتری

مسائل اجتماعی و خانوادگی

تنهایی خیلی مقدسه

سلام

تنهایی خیلی مقدسه البته از نظر من. :) . تجربه نشون داده که معمولا  آدم های خوب و مهربون همیشه تنهان. تنهان چون لاشی نیستن، چون دو رو نیستن و خیلی چیزای دیگه:) . و همین تفاوتشه که مهمه!

چون تو اگه یه آدم بد باشی، مسلما دوستاتم مثل خودتن. و یه روز همون آدم های به ظاهر "رفیق" ترکت میکنن و تنهات میذارن. هیچ دوست خوب و پاکی نداری که  بدونی همیشه باهات میمونه. چون آدمهای خوب نمیتونن گرگ باشن چون یه چیزی دارن به نام وجدان… ولی اگر خوب باشی و تنها باشی میفهمی بقیع اون قدری ارزش ندارن که با تو باشن و اون موقع میفهمی که مشکل از تو نیست و از اوناس:)

اگه دوستای خوبی دارین همیشه کنارشون باشین و قدرشونو بدونید. اگرم ندارید،بدونید که اولین دوستتون همیشه خداست و خدا خودش همیشه کنارتونه:)

" Aylar  "

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۱۱

    چرا خدا منو طوری خلق کرد که هیچ وقت محبوب نبودم

    سلام

    من یه انسانم ولی توی این زندگی هیشکی منو به چشم یه انسان نگاه نمیکنه . منم دلم میخواست بابام باهام خوش رفتاری کنه . منم دلم میخواست بهم توجه کنن. مگه من چی کم دارم از اون رفیقم که اینقد زندگیش خوبه؟ مگه من خودم خواستم که همه چی اینجوری شه؟ مگه من هر شب این چیزا رو به خدا نمیگم . مگه هر شب به خاطرش عذاب نمیکشم؟ مگه خودمک به خاطرش تنبیه نمیکنم؟ خب چرا؟ شاید نزدیک هزار بار از خدا پرسیدم که چرا من رو اینجوری خلق کرده ، جوری که هیچ وقت محبوب نبودم .

    هیچ وقت کسی منو به دید یه آدم نگاه نکرد . جوری که همش تو سری خور و بد بخت بودم . آره دارم عقده هامو در میارم از دلم.مقاسه میکنم . زندگیمو با دوستم دوستی که شاید مثه من هیچ اراده ای نداشته از خلقتش .مگه من چه گناهی کرده بودم . ها ؟ ها  ؟ خدا میشنوی صدامو؟

    من تنهام خیلی تنها . موندم بین یه دو راهی که هیچ کس پشتم نیست . حتی والدینم . خب مگه من آرزو نداشتم ؟ مگه من دوست نداشتم یکی شبا قبل خواب بهم شب بخیر بگه؟  مگه من چه گناهی کرده بودم . آخه چرا کسی نباید حتی منو نگاهم کنه . بگه اهای مگه تو آدم نیستی؟ مگه قلبت پاک نیست؟ ساعت 3 نصف شبه . مثل هر شب اشک میریزم آروم ، یه گوشه که کسی نیست . منم و اون کسی که حواسش هیچ وقت به ما نبود و پشتمونو خالی کرد .

    یا علی

    " یه غریبه "

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۰۹

    چرا بین پدر و مادرم که مذهبی هستند رحمت و مودت ایجاد نشده ؟

    سلام

    فرمودید مودت بین زن و شوهر نعمتی هست از طرف خدا که اگر خلاف اصول اسلامی عمل نکنن به لطف خدا و طبق وعده خدا محقق میشه و خدایی که این مودت رو ضمانت کرده پس چه نیازی به ایجاد علاقه و دوستی قبل ازدواج هست، سوال من اینه چرا بعد این همه سال بین پدر و مادر من که هر دو آدمهای مذهبی و مقیدی هستن و بهم پایبند بودن رحمت و مودت ایجاد نشده !؟ میتونید من رو قانع کنید که چرا؟


    پاسخ :

    سلام

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴
    • سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۶ - ۰۲:۱۹

    چکار کنم که خواهرم کمتر آرایش کنه ؟

    سلام خسته نباشید
    من یه پسرم که یه خواهر کوچیکتر دارم نزدیک 19 سالشه چند سال از من کوچیکتره تقریبا 8 سال، دختر خیلی خوب و عالیه ولی تو این سن یکسری از رفتارها و اخلاقات عوض میشه و اینکه منم خوبی شو میخوام دوست دارم همیشه موفق باشه.
    فقط یخورده درمورد آرایشش ناراحتم. آن چنانی آرایش نمیکنه چون کلا چادریه ، ولی همین یخورده آرایشی که میکنه قیافشو خراب میکنه و اصلا بهش نمیاد.
    منم اصلا از اون پسرهایی نیستم که بخوام زیاد به آرایش گیر بدم چون عقیدم اینه که آدم باید به خودش برسه و خودشو زیبا کنه ولی نه زیاد از حد... 
    دوست دارم خواهرم ساده و با آرایشی ملایم و زیبا بگرده که خیلی هم بهش میاد . چطور میتونم به خواهرم کمک کنم ؟
    سپاسگذارم

    پاسخ :
    سلام
    موضوعات مشابه این سوال رو قبلا داشتیم .
    تغییر دیگران بدون این که خودشون بخوان کار غیر ممکنی هستش . ممکنه بتونید با زور کاری کنید که آرایش نکنن ، ولی این آرایش نکردن تا زمانی ادامه داره که اون زور بالای سرشون باشه .
    بنابراین اول باید خودشون رو با استدلال های منطقی قانع کنید که آرایش کردن رو کنار بذارن ، می تونید از تاثیر آرایش در انتخاب شدن غلط برای ازدواج بگید . می تونید از تاثیر اون روی پسرانی که تازه به بلوغ رسیدند بگید ، می تونید از بحث اعتماد به نفس بگید و ...
    موفق باشید
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶ - ۱۸:۵۵

    خیلی سخته چند نفر ناگهانی عاشقت بشن

    سلام

    من یه دختر بیست و سه ساله م. دانشجو هستم. چهره بیبی فیسی دارم که همه فکر میکنن هفده هجده سالمه. راستش تا الان پسرهای زیادی جذبم شدن... و من واقعا ناراحتم.

    چون همشون پسرهای خوبین. هر کدوم یک ویژگی شاخص دارن و من واقعا نمیدونم باید کدوم رو انتخاب کنم. خیلی سخته چند نفر ناگهانی عاشقت بشن . من نمیخوام قلب کسی بشکنه ازم . واقعا نمیدونم به کدوم علاقه دارم .و عذابم میده این موضوع .

    میشه بگید در این مواقع باید چکار کرد ؟


    پاسخ :

    سلام
    اگه به خاطر چهره جذب شما شدن ، پس روی هیچ کدوم برای ازدواج حساب نکنید . اگه به خاطر ویژگی های دیگه بوده ، با خودتون خلوت کنید و ببینید که از زندگی چی می خواید . خطوط قرمز شما چه مسائلی هستند ، چه آرزوهایی دارید ؟ دوست دارید پدر فرزندان شما چه ویژگی هایی داشته باشه .
    بعدش ببینید که کدوم یکی از اون ها حاضر هستند به طور رسمی و با خانواده از شما خواستگاری کنن ، شاید هدف اون ها از نزدیک شدن به شما ازدواج نباشه .
    وقتی خواستگار خونه تون اومد با توجه به برنامه ها ، خطوط قرمز و ... که دارید خواستگارتون رو بررسی کنید .
    موفق باشید

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶ - ۱۸:۴۵

    تکراری شدن بعد از ازدواج برای همسر

    سلام

    جذابیت های زن و شوهر رو بنده از جهاتی به دو دسته تقسیم بندی می کنم :
    1 - جذابیت هایی که قبل از ازدواج کشف میشن
    2 - جذابیت هایی که بعد از ازدواج در وجود طرف مقابل به چشم میاد .

    ازدواج ها هم که به دو دسته ی کلی تقسیم میشن :
    1 - ازدواج های بر پایه دوستی
    2 - ازدواج های سنتی

    در ازدواج های به قولی مدرن یا بر پایه دوستی ، دو طرف معمولا به خاطر جذابیت هایی که در طرف مقابل می بینن جذب هم میشن . خب این جذابیت ها معمولا ظاهری هستش ، حالا دختر/پسر عاشق صورت ، هیکل ، وضع مالی ، وجهه اجتماعی و ... طرف مقابل میشه . همه می دونیم که زیبایی صورت و هیکل خیلی زود عادی میشه ، در نتیجه اون عاملی که باعث جذابیت میشده از بین میره و در نهایت خطر عادی شدن زن و شوهر افزایش پیدا میکنه .

    در حالی که در ازدواج های سنتی ، دو طرف عاشق جذابیت های ظاهری همدیگه نمیشن ، بلکه به دور از احساس و بیشتر بر اساس عقل طرف مقابل رو سبک و سنگین می کنن و اگه محاسن طرف مقابل بیشتر از معایبش بود ازدواج سر میگیره .
    بعد از ازدواج کم کم جذابیت های دو طرف برای همدیگه نمایان میشه . و این جذابیت ها ماندگار خواهد بود . در نتیجه خطر عادی شدن زوجین در ازدواج های سنتی کمتر از ازدواج های مدرن هستش .

    اینم یک دلیل بر این مدعا که اگه ازدواج ها عقلانی باشه بهتر از اینه که بر پایه احساس دو طرف همدیگه رو انتخاب کنن .
    در ازدواج های احساسی و بر پایه دوستی ، زیاد اتفاق می افته که خانواده ها مخالفت کنن ، چون اونا عقلانی به کیس انتخابی فرزندشون نگاه می کنن و عیب و ایرادهایی رو می بینن که تصمیم می گرن مخالف باشن در حالی که دختر/پسر شون پاش رو تو یه کفش میکنه که الا و بالله من باید با همین انتخابی که کردم ازدواج کنم .
    وقتی این ازدواج سر میگیره و به قولی آتش عشقش فروکش می کنه و شکل واقعی زندگی زناشویی رو می بینه ، می فهمه که دلایلش برای انتخاب همسر احساسی بوده و به اشتباه خودش پی میبره . نتیجه چی میشه ؟ عادی شدن همسر !

    موفق باشید

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶ - ۱۲:۳۱

    دیگه داره بهم فشار میاد ، نمیتونم خودمو نگه دارم

    سلام به همه دوستان

    من سی و یک سالمه و تا الان به خاطر مشکل مالی و بعضی دلایل دیگه نتونستم ازدواج کنم. خیلی میل جنسی بالایی دارم و همیشه و همه جا به جنس مخالفم و زن و شوهرها توجه میکنم راحت بگم میل جنسیم در حد آتشفشانه .

    تا الان با هیچ دختری نبودم و رابطه نامشروعی نداشتم ولی اینقدر دیگه داره بهم فشار میاد که نمیتونم خودمو نگه دارم و خیلی معذرت میخوام ولی به رابطه نامشروع هم فکر میکنم . بعضی موقع ها حتی سه بار در روز ... میکنم ولی باز بعد از چند روز اون حالت آتشفشانی سراغم میاد.

    خواهش میکنم ازتون کمکم کنید.


    پاسخ :

    سلام
    مثال شما مثل یه آتیشی هستش که به جای این که برای خاموش شدنش روی اون آب بریزن ، دارن هی بنزین میریزن و انتظار هم دارن اون آتیش خاموش بشه .

    با توضیحاتی که شما دادید اگه حال تون غیر از این بود جای تعجب داشت . شما می خواید آتش شهوت تون رو کنترل کنید ولی میگید " همیشه وهمه جا به جنس مخالفم و زن وشوهرها توجه میکنم " همین طور گفتید " به رابطه نامشروع هم فکر میکنم "

    . خب برادر ، با این کارهایی که می کنید باید هم انتظار آتشفشان داشته باشید . اگه می خواید آتشفشان شهوت تون تا زمانی که شرایطش فراهم نشده نیمه فعال بمونه ، چاره ای جز کنترل چشم و فکر ندارید .

    این یعنی شما سعی می کنید دیگه روی آتیش شهوت تون بنزین نریزید . به مرور زمان می تونید سوار بر غریزه ی جنسی تون بشید .

    موفق باشید .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
    • تعداد نمایش : ۱۲۷
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶ - ۱۱:۴۱

    صله ی رحم دیگه دورش گذشته !

    چنگیز :

    صله ی رحم و این ... دیگه دورش گذشته
    قدیما بیکار بودن نمیدونستن چیکار کنن که حرف زدن یادشون نره توصیه به صله رحم میکردن که بشینن چ*ت بگن و پرت و پلا بشنون . الان دیگه وقت ادم انقد با ارزشه که فرصت واسه نشستن با عمه و دایی نداریم که درباره وضعیت آب و هوا و ... و حرفای صد من یه غاز بزنیم . خلاصه اینکه به فکر اهداف و خواسته هات باش نه خاله زنک بازی


    نقد نظر :

    سلام
    موفقیت در کارها دو بعد اساسی داره :

    1 - کار و تلاش

    2 - عواملی که دست ما نیست !

    کار و تلاش دست شماست ، ولی صله رحم یکی از تسهیل کنندگان مسیر رسیدن به موفقیت محسوب میشه . ممکنه شما صبح تا شب تلاش کنید ولی به نتیجه نرسید . دلیل به نتیجه نرسیدن تلاش های شما می تونه بی توجهی به صله ی رحم باشه .

    موفق باشید

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶ - ۱۱:۲۳

    چرا حس میکنم تنهام و هیشکی دوسم نداره؟

    سلام

    خیلی برام جالبه و البته نا خوشایند این وقت شب یهو زد به سرم منم یه سرچی بکنم در مورد اینکه چرا هیشکی منو دوست نداره!
    و جالب اینکه فهمیدم تنها من نیستم و ناخوشایند اینکه خیلی هاتون اینجوری هستین و ناخوشایند تر اینکه اینجا همه سعی کردن نشون بدن از اون یکی تنها تر و بدبخت ترن !

    هی دوستی که وقت میذاری و میخوای پیام منو بخونی اول از همه بگم هیشکی بخت بدتر یا هیشکی نمیتونه برای دردش میزان بذاره هیشکی نمیتونه اینجا بگه از اون یکی تنها تره چون شرایط و وضعیت برای ادما فرق دارن مثلا شاید یکی دستشو با چاقو ببره و اینقدر اذیتش نکنه و برعکس یکی دستشو با یه کاغذ نازک ببره و عذابش خیلی باشه!

    پس بیایین روی میزان تنهایی هامونم مقدار نذاریم اصل موضوع اینه همه ی اینایی که اینجا کامنت گذاشتن توی یک وضعیت هستن وضعیتی به اسم تنهایی به اسم اینکه فکر میکنن هیشکی دوسشون نداره!

    حالا که این موضوع رو گفتم بهتره برم سر بقیه ی حرفام!

    یکی از دوستان نوشته بودن منظور شما از تنهای نداشتن دوس دختر/پسره شکر کنین ندارین که گمراه میشین و اینا و به خدا فکر کنین!

    من بقیه رو نمیدونم ولی از طرف خودم حرف میزنم به عنوان ادمی که منم حس میکنم تنهام!

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۴
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۱۱:۰۸

    منم می تونم از تنهایی در بیام

    سلام

    تنهایی!

    جالبه بیشتر دوستان میگن تنهاییم و کسی به ما توجه نداره ...
    حتی میگن شرایط خوبه برای دیگران مایه ی نشاطیم و ... ولی بازم میگن تنهاییم .انگار هر کسی داره توی این دنیا زندگی می کنه یه جورایی این احساس تنهایی رو داره ... این احساس غریبی ... حسی که انگاری یه نیاز عمیقه توی وجودش... نیازی که برای خیلیا بر طرف نشده ... وهمین باعث شده رنگ و بوی نا امیدی زندگی شون رو بگیره ...و این یعنی هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارن ... یعنی تنهان...
    انگاری جنس این دنیا جوریه که ما آدما توش احساس تنهایی می کنیم ...نه اینکه مشکل از من و تو بقیه باشه .... نه .... انگار این مسئله برای همه هست پس نباید خودمون رو بخوریم که چرا من اینجوریم ... چرا کسی به فکرم نیست .... انگار خودا هم حواسش به ما نیست و از این حرفا...

    انگاری جنس زندگی توی دنیا همینه .... یعنی حالا که اومدیم توی دنیا و داریم زندگی می کنیم این تنهایی جزء واقعیت هایی زندگی توی این دنیا است... نه میشه ازش فرار کرد و نه میشه فراموشش کرد... واقعیته دیگه توهم که نیست...پس چی کار کنیم.... این همه آدم دارن داد میزنن که ما تنهاییم تنها...
    نیاز داریم که یکی بهمون محبت کنه ... این نیازمون اگه برآورده نشه نابود میشیم...رفقا ! حس می کنم این مسئله فراگیر داره میشه به حدی که بیشتر ما جوونا از عمق وجودمون این حس رو داریم هرچند پیش رفیق و خونواده و بقیه قایمش می کنیم ولی هست و داره عدابمون میده...
    یه سوال ؟ اگه جنس این دنیا عجین با غم و تنهاییه پس یعنی هیچ راهی نداریم و باید باهاش کنار بیایم و بسوزیم و بسازیم...
    یعنی خدایا تو که این دنیا رو آفریدی ، ما رو هم آفریدی هیچ راهی نذاشتی که ما احساس تنهایی نکنیم...
    نمیشه ... حتما راهی هست و ما پیداش نکردیم و دنبالش نبودیم...
    محاله ...
    چون بودن آدمایی که توی همین دنیا زندگی می کردن.... با مشکلات همین دنیا...با بی محبتی های مردم همین دنیا ... با نامردی های همین مردم... ولی آب تو دلشون تکون نمی خورده ... حتما راهی هست که ما از این احساس پوچی رها بشیم/... بشیم مثل اونایی که در برابر ناملایمات زندگی مثل کوه استوارند و خم به ابرو نمیارن...
    حتما میشه....
    خدایا راه رو نشونم بده ....دوباره امید به زندگیم برگرده ... من از تو مایوس نیستم ... تنها امیدم تویی ... هر چند از خودم و عملم شرمنده ام و مایوس....
    خدایا وقتی نگاه می کنم به حسینت .... به اینکه چه مصیبتی هایی دید.... مردم تنهاش گذاتشتن در حالی که میخواست هدایتشون کنه... قصد کشتنش رو کردن...
    به بچه ی 6 ماهه اش رحم نکردن...خانواد ه اش رو اسیر کردن ... به ناموسش جسارت کردن... به مادرش سیلی زدن ... ای خدا حسین یک لحظه احساس تنهایی نکرد ... یک لحظه گلایه نکرد... همه اش صبوری بود ... همه اش رضایت بود...
    پس خدایا منم می تونم از تنهایی در بیام... راهشو بلد نیستم... بلد نیستم...
    خدایا کسی نبوده که یادم بده ... تو اسبابش رو فراهم کن... به حق پهلوی شکسته مادرم... دیگه نمی خوام باقی عمرم رو با این احساس پوچی بگذرونم... نمی خوام...
    دوستان هر کی راهکاری به ذهنش میاد و یا تجربه ای داره بگه...
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۴
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۱۰:۴۸
    scroll bar code